تبليغاتX
تداعی آزاد

تداعی آزاد

"ریز نگاهه های من"

از این وبلاگ خسته ام. هر زمان نگاهش می کنم به یاد می آورم روزهای سخت و تلخ یک سال گذشته را. زنان کتک خورده و زنان دربند را. دوستانم را. مریم و جلوه و دیگرانی که ناتوانی ام برای آزادی شان آزارم می دهد. و پاک شدن نوشته هایم را. نوشته هایی از اوی آنها. از خودم. از دل بستن ها و دل بریدن هایم.

نمی گذارد بنویسم. می گوید ننویس. دست هایم را نگه می دارد در دستانش و ملتمسانه می گوید ننویس. می گوید تکرارم نکن. راست می گوید، وقتی به خطوطش نگاهش می کنم تکرار است و من از هر تکراری رو گردان.

می خواهم ترک کنم. خودم را. خاطراتم را. آن ها را. گذشته را. فراموش نه. ترک کردن آغازی دیگر است. دوباره پوست انداخته ام انگار. یا دارم پوست می اندازم این روزها. می خواهم در آغوش بگیرم. خودم را. آنچه هستم را و آینده را.

دیگر در اینجا نخواهم نوشت. دوباره آمدنم هم برای دوباره ساختنش از سر لجبازی بود. امروز دوستی در مورد تغییری در زندگی ام می گفت تو چرا مدام در حال کوچی؟ حالا هم می خواهم کوچ کنم. به خانه ای جدید.

خواستید سری بزنید بیایید کمی آن طرف تر، نزدیک راهی به سوی افق، جزیره ای ست تنها که برای رسیدن به آن فقط باید تن به آب زد. آنجا خانه ی من است. خانه ای جدید. خاک جزیره ام سرخ است. به رنگ غروب که تمام افسون هستی را با خود فرو می برد پشت خطی بی خط.

                                             کوله بار

 

                          http://www.parisad.blogfa.com

  

+ نوشته شده در  شنبه 1 دی1386ساعت 22:14  توسط پریسا کاکائی 

 

تکلیف تمام ترانه های من

از همین اول بسم ا… بوسه معلوم است

سلام، یعنی خداحافظ!

خداحافظ جای خالی بعد از من غریب

خداحافظ سلام آبی امن آسوده

ستاره ی از شب گریخته ی همروز من،

عزیز همیشه و هنوز من … خداحافظ!

همین که گفتم

دیگر به هیچ پرسشی

پاسخ نمی دهم. 

هی بی قرار!

نگران کدام اشتباه کوچک بی هوا

تو از نگاه چپ چپ شب می ترسی؟

ما پیش از پسین هر انتظاری حتما

کبوتران رفته از اینجا را

به رویای خوش ترین خبر فرا خواهیم خواند.

 من … ترانه ها و

تو … بوسه ها و

شب … سینه ریز روشن اش را گرو خواهد گذاشت،

تا دیگر هیچ اشاره یا علامتی از بن بست آسمان نماند.

راه باز …، جاده روشن و همسفر فراوان است. 

بر می گردیم

نگاه می کنیم

امیدوار به آواز آدمی …!

آیا شفای این صبح ساکت غمگین

بی خواب آخرین ستاره میسر نیست؟

همیشه همین قدم های نخستین رفتن است

که راز آن آخرین منزل رسیدن را رقم می زند.

کم نیستند کسانی

که با پاره ی سنگی در مشت بسته ی باد

گمان می کنند کبوتری تشنه به جانب چشمه می برند،

اما من و کبوتر و چشمه گول نخواهیم خورد

ما خواب خوشی از احوال آدمی دیده ایم! 

از این پیشتر نیزفال غریب ستاره هم با ما

از همین اتفاق عجیب گفته بود.

ما نزدیک آینه نشستیم و شب شکست و

خبر از مسافر خوش قول بوسه رسید،

رسید همین نزدیکی ها

که صبح یک جمعه ی شریف

از خواب روشن دریا باز خواهیم گشت.

همه چیز درست خواهد شد

و شب تاریک نیز از چراغ ترک خورده عذر خواهد خواست.

همین برای سرآغاز روز به او رسیدن کافی است،

همین برای نشستن و یک دل سیر گریستن ما کافی ست،

همین برای از خود دور شدن و به او رسیدن کافی است. 

سلام …!

سلام یعنی خداحافظ!

خداحافظ اولین بوسه های بی اختیار

کوچه های تنگ آشتی کنان دلواپس

عصر قشنگ عجیب

ماه معطر اطلسی های اینقدی، … خداحافظ! 

سلام، سهم کوچک من از وسعت سادگی!

سایه نشین آب و همپیاله ی تشنگی سلام،

سلام، اولاد اولین بوسه از شرم گل و گونه های حلال،

سلام، ستاره ی از شب گریخته ی همروز من،

عزیز همیشه و هنوز من … سلام! 

سید علی صالحی

+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 21:47  توسط پریسا کاکائی  | 

 

مرا به کدام مسلخ می بری جلاد؟ آوازخوان صبح آمدنم گنجشک کوچکی بود حلق آویز بر سیم برق آن سوی خیابان.

امشب، همین حالا که این ها را می نویسم، ده نفر در زندان اوین اعدام می شوند. دو زن و هشت مرد. می دانید چه می نویسم؟ ده انسان در آنی بی جان می شوند. می توانید بگویید همان طور که کشتند کشته می شوند اما این ساده انگارانه ترین پاسخ است. چرخه ی مرگ تا به کجا چنین شتابان خواهد چرخید؟

مثل پرنده ای در قفس تن می کوبم بر میله های زندانم، بغض می کنم و گریه می کنم. فریاد می زنم. به این سو و آن سو تکان می خورم از درد. ناتوانی. کثافت وجودی آدم بودنم. این چنین ذلیل. این چنین حقیر.

گروهی از فعالان حقوق بشر و زنان مقابل زندان اوین جمع شده اند. یکی می گوید شاهرودی می خواهد دستور توقف اعدام دو زن را برای یک ماه بدهد. یکی می گوید پسری به نام علی در میان اعدامیان است که در 15 سالگی مرتکب قتل شده. دل من می رود پیش علی مهین ترابی. پسرک می گوید بی گناه است. خوب می نویسد. خوب حرف می زند. خوب می فهمد. پی گیر پرونده اش است. نامش در لیست اعدامی ها نبوده. اما اگر ...، اگر منتقلش کرده باشند به اوین برای اعدام؟ مثل آن دیگری ها بی صدا؟ اصلا چه فرقی می کند. علی نه، نازنین، نازنین نه، حسین ، انسان ها به دست هم کشته می شوند و من تنها می نویسم.

مریم! جلوه! که اکنون در اوین هستید، می دانید چرا دیگر نمی نویسم؟ چرا حتی شرم می کنم به شهاب و کاوه زنگ بزنم؟ چرا خفه شده ام؟ چون ناتوانم. چون هیچ کاری از دستم برنمی آید جز امید بیهوده دادن. من نه می توانم شما را از آن سلول ها خارج کنم و نه این آدم ها را از پای چوبه ی دار پایین بیاورم. از خودم بی زارم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 23:37  توسط پریسا کاکائی 

 
انجمن صنفی روزنامه نگاران روز پنج شنبه ی این هفته 21 آذرماه از ساعت سه تا پنج عصر نشستی در اعتراض به بازداشت مریم حسین خواه  برگزار می کند.

مريم حسين‌خواه، عضو انجمن صنفي روزنامه‌نگاران پيش از اين با روزنامه‌هاي اعتماد، اعتماد ملي و سرمايه همكاري داشته است.

بدرالسادات مفيدي، دبير انجمن صنفي روزنامه‌نگاران با اعلام خبر برگزاري اين نشست مي‌گويد: «جمعي از روزنامه‌نگاران در مكاتبه با هيات مديرهء انجمن صنفي خواستار برگزاري اين نشست شدند و در نهايت مقرر شد تا پنجشنبهء همين هفته اين برنامه برگزار شود.»

او در ادامه به ديگر پيگيري‌هاي انجمن صنفي روزنامه‌نگاران اشاره مي‌كند: «نامه‌اي خطاب به آيت‌الله شاهرودي رييس قوهء قضاييه نوشتيم و در آن نامه خواستار آزادي مريم حسين‌خواه شديم. همان‌طور كه در خبرها آمده قرار وثيقهء تعيين شده براي او يكصد ميليون تومان است كه در ادامهء همين نامه از آيت‌الله شاهرودي خواستيم تا دست‌كم ميزان وثيقه كاهش پيدا يا قرار وثيقه به قرار كفالت تغيير كند.»

مريم حسين‌خواه روزنامه‌نگاري كه غالبا در حوزه‌هاي مـربـوط بـه زنـان _قلم مي‌زد 26 آبان ‌سال‌ جاري به جرم تشويش اذهان عمومي و نشر اكاذيب حدود يك ماه است كه در بـنـد عـمـومي زندان زنان اوين به سر مي‌برد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 9:34  توسط پریسا کاکائی 

 

شاخه جوانان منطقه تهران جبهه مشاركت برگزار می كند:

  همايش دفاع از حقوق شهروندان

 

سخنرانان:

عباس عبدی

محمدعلی دادخواه

جلال جلالیزاده

فريده ماشينی

سعيد شريعتی

شهاب الدين طباطبايی

 

با حضور خانواده زندانيان دانشجويی، كارگری و نهادهای مدنی

 

  زمان: چهارشنبه 21 آذرماه 86 - ساعت 17

 
مكان: خيابان سميه - بين نجاتاللهی و سپهبد قرنی- پلاك 180

سالن اجتماعات جبهه مشاركت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 9:14  توسط پریسا کاکائی